۱۳۹۶ مهر ۱۶, یکشنبه

م

می دانيم «آنها» چه کرده اند، اما «ما» چه کرده ایم ؟

پريسا ساعد
آیا می توان در برابر ظلم و ستمی که بر جامعه، بویژه زنان ایران، روا می دارند همچنان خاموش و منفعل برجای ماند؟ آیا این«نظاره گری منفعل» خود دامن زدن به«خشونت فعالانه» نیست؟ آیا من و تو هیج اندیشده ایم که ما خود چگونه با حاشیه نشینی هامان، ناهنجاری های خشونت را عادی سازی و بهنجار کرده ایم؟

40 سال است که ملت ما در زندانی به بزرگی ایران، توسط یک نظام ایدئولوژیک به گروگان گرفته شده است؛ نظامی که درون مایه اش ارزش های خرافی و داده های کهنه و ضد انسانی است،و در برآمد این ارزش های متجحر، با تحریف حقایق تاریخی، اکنون در قرن 21 میلادی، با زور تبلیع و روانشناسی نفوذی و سر نیزه وزندان و اعدام در اجتماع و مراکز آموزشی بمن و توی ایرانی تزریق و تحمیل می شود.

40 سال است که این حاکمیت فاشیستی و فاسد، ثروت ملی و انسانی و طبیعی ایران را گام بگام در اتحصار یک اقلیت 3درصدی در آورده و 97 در صد ازشهروندان را با فقر و بیکاری و بی خانمانی مواجه کرده است. تهی کردن منابع طبیعی، خطر بزرگبی آبی و تخریب فاحش محیط زیست از دیگر دست آوردهای این نظام نابلد است.

و اما من وتو چه کردیم؟!

نخستين امر بدیهی اينکه من و تو، در آغاز ماجرا، با نوعی آفت زدگی ایدتولوژیک، در برابر تهاجم و سرکوب های گسترده و خشونت های سیستماتیک این نظام فاشیستی، واکنش سازمان یافته و یک پارچه ای را سامان ندادیم.

و پس از انفعالی ايدئولوژی زده، ما، ناتوان از بررسیراهکارهای کاربردی، دموکراتیک و رهایی بخش، بدام مهملات و گفتمان های انحرافی اصلاح طلبانه افتاده ایم و، از این جا، بسمت کج راهه ای پر هزینه گام برداشته ایم که من آن را «باتلاق اصلاحات» می نامم.

مبلغان اصلاحات، با تعابیری وارونه و نقد هائی انحرافیپيرامون «مبارزات خشونت پرهیز»، مردم را در برابر خشونت و سرکوب رژیم خلع سلاح کردند و از آنها خواستند تا در برابر شکنجه و آزار و اذیت و زندان و سرکوب واکنش متقابل نشان ندهند. آنها راه بن بست آفرينِ سازگاری و رواداری با نظام را، بعنوان تنها راه حل منطقی، در ذهن جمعی ما جا سازی کردند. و بازیگران حکومتی نیز، با ایفای نقش های ماهرانهء خود، مردم را بسمت اصلاحاتکشانده و مجاب و متقاعد نمودند. آنها جامعه مدنی، آزادی مطبوعات و احزاب، برابری در حقوق شهروندی، و حذف تبعیض های جنسیتی و قومی و مذهبی را وعده می دادند که تنها از طريق بکار گيری فعالیت های گام بگام ميسر می شد. و هیچ کس نمی دانست که راه اصلاحات راه سرکوب بیشتر و فضای تنگ تر است.

من و تو، ساده انگارانه، بمیدان انتخابات رفتیم و داوطلبانه قدرت خود را واگذار کردیم تا از زندان و سرکوب بیشتر در امان بمانبم، که البته نماندیم!

من و تو، در ارزیابی خود به بیراهه رفتیم، و با چشم پوشی از اهداف ایدئولوژیک و منحوس این نظام فاشیستی، که از همانآغاز چوبه های دار را بطور علنی و با هدف هراس پراکنی و مرعوب سازی جامعه بپا کرده بود، شیوه مسالمت را برگزيدیم.

من و تو، با نظامی سازگار شديم که از همان ابتدا به بفرمان رهبرش وبه دست افرادی همچون خلخالی در تهران،کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا، و... حمام خون به راه انداخته بود؛ رژیمی که تنها در سال های دههء شصت 15000 تن از بهترین جوانان ما را با اعدلم های آشکار و نهان به عدم فرستاده بود.

من و تو، به پای صندوق های رأی رفتیم و بار دیگر،داوطلبانه، حاکمیت خود را واگذار کردیم و در انظار عمومی و بین المللی به این رژیم نامشروع مشرعیت بخشیدیم.

من تو چه کردیم؟! آنگاه که مضحکهء انتخابات تکرار شد، آمار زندانیان سیاسی، دستگیری های پی در پی فعالان مدنی، آزار و اذیت مضاعف زنان، سانسور مطبوعات، دستگیری روزنامه نگاران، قتل های زنجیره ای و... همچنان ادامه یافت؟

ما، باز هم با انکار واقعیت ها، و با استدلال های بی اساس و انحرافی اصلاحات، گام بگام سیاست رواداری و تسلیم رابر گزيديم و به میدان انتخابات رفتیم و همچون مسخ شدگان باز هم رأی دادیم...

حتی وقتی در پی انتخابات 88 در جمعيت های میليونی به خیابان ها آمدیم، کارمان در راستای دفاع از رهبرانی بود که دههءسیاه 60 را «دوران طلایی» میخواندند.

ما به رهبرانی اعتماد کردیم که با رهنمودهای چندگانهء متضاد و تشویق مردم به بازگشت به خانه، فراهم ساز فرصتی شدند که طی آن رژیم وحشت زده خود را برای سرکوبی بزرگ و مرگبار آماده کتد.

باز هم این من و تو بودیم که قربانی دادیم... ندا و نداهای بسیاری را از دست دادیم، زنان، روزنامه نگاران، فعالان مدنی،دانشجویان، و هزاران شهروند فعال در عرصه های مختلف، بدام سرکوبگران افتادند. جوانان ما زندانی، شکنجه، کشته و مفقود شدند و...

و ما براستی چه کردیم؟!

ما به حصر آقای موسوی، خانم رهنورد و آقای کروبی بیشتر اعتراض کردیم تا صدا به دادخواهی هزاران زندانی شکنجه شده و جان های از دست رفتهء جوانان مملکت و گرفتاری فعالان و روزنامه نگارانی که حتی تا به امروز در زندان و زیر شکنجه به سر می برند بلند کنيم!

ما چه کردیم؟ و رژيم از پس رویداد 88 رژیم چه کرد؟ رژیمی که حضور نزدیک به 5 میلیون معترض را در خیابان ها و در برابر دوربین های بین المللی علیه خود دیده بوده و، به قول رهبرش،چیزی نمانده بود که کل نظام بباد رود، بیشتر از خود ما به اهمیت و خطر حضور من و تو پی برد و در صدد خنثی کردن این نیروی بالقوه و عظیم برآمد؛ با تاکتیک های وسیعتر سرکوب، ابتدا به حذف سیستماتیک زنان در عرصهء اقتصاد و دیگر عرصه های کلیدیو تنگ کردن عرصه بر زنانی که در صف مقدم جنبش 88 بودند. در برابر ورورد زنان به بازار کار و عرصه اشتغال مانع سازی کرد، قوانین خانواده را علیه زنان سخت گيرانه تر کرد، خامنه ای و ائمهء جمعهاش زنان را به همسر داری و خانه نشینی فرا خواندند، گشت های ارشاد با شدت و حدت بیشتر به جان زنان 'بد حجاب' افتادند، اسید پاشی ها ادامه یافت و عرصهء زندگی - چه در زمینهء معشیتی وچه در زمینه های مختلف دیگر - تنگ تر و امنیتی تر شد؛ اتاق های تولید فکر نظام، با یاری نویسندگان تاريک فکران اصلاح طلب، سر سپرده بازی های روانی خود را، از طریق برنامه های تبلیغی و نفودی در درون و برون مرزها، آغاز کردند و بار دیگر افکار عمومی را بسمتی سوق دادند که خود می خواستند.

و در مقابل من و تو چه کردیم؟! ما، بجای خودباوری وآگاهی به این اصل که حضور میلیونی و طرح مطالبات دمکراتیک ما کلیت این نظام ترسیده را به لرزه انداخته است، بجای تعمق و تعقل و خود سازمان دهی و رو کردن به چالشی آشتی ناپذیر با نظام، باز به سیاست رواداری و غوطه خوردن در دنیای امیدها وآرزوها روی آوردیم... ترسیدیم و، دگرباره، در یک بزنگاه تاریخی و سرنوشت ساز، با عقب نشینی مان فرصت سوزی کردیم؛ و در واقع از نظامی ترسیدیم که خود ترس های درونی اش را با زور و سرکوب بسمت ما فرافکنی می کرد؛ و فراموش کرديم که این نظاماست که از ما می ترسد.

ما، با انکار و بفراموشی سپردنِ تجربیات تلخ گذشته، بار دیگر بمیدان انتخاباتی ديگر رفتیم و حق رآی و حق حاکمیت خود را به شورای انتصابیِ خامنه ای واگذاردیم و به به کسی رأی داديمکه خود را امنیتی ترین فرد نظام می خواند و اولین فردی محسوب می شد که به حجاب اجباری دامن زد وخواهان اعدام دانشجویان در ملاء عام شد. و البته، در فرایند این رواداری سخاوتمندانهء ما در پی فجایع 88، رژيم با مشروع نمایی کاذب و مردم سالاری دروغینخود در انظار جهانی به جشن پيروزی نشست.

اينک پرسش اساسی این است: در پی این همه رواداریاز جانب سازمان ها و جنبش های متعدد زنان، دانشجویان، فعالان مدنی، و از پس این همه تساهل و صبر و مقاومت اصلاح طلبانه،این همه هزینهء داده شدهء جامعه در برابر قوانین انسان ستیزرژي»، این همه تلاش برای تغيير «قرائت ها» با اتکاء به «فقه پوبا!» و غیره، ما چه دست آوردی در جهت رفاه مادی و امنیت جانی و یا حقوق شهروندی داشته ایم؟

چه شد حاصل اين همه تلاش؟

آیا نظام هم برای حتی لحظه ای فعالیت های مسالمت آمیز و مدنی زنان، دانشجویان و دیگر فعالان دادخواه را برتابید؟

آیا این دادخواهی های مسالمت آمیز نتيجهء چندانی یافت؟

یا، نه، کار فقط به گسست فعالیت ها، انحلال سازمان های غیر دولتی و مدنی، و انفعال و انفعال و انفعال، پراکندگی نیروها و فرار مغزها انجامید؟!

آيا عجيب نيست که من و تو همچنان به پای صندوق های رأی رفتیم و دلشاد از آزادی موقتِ انتخاباتیِ کنار رفتن روسری ها در خارج و داخل ایران به حکومت ملایان رأی داده ایم؟

اين بار هم روندها تفاوتی با گذشته نداشت و فقط چهره ها و اسامی تفاوت داشتند، همین.اما ما، بار دیگر، با رأی خود، به نظامی که سرنوشت ملت را به بازی گرفته است مشروعیت بخشیدیم.

براستی چرا؟

نه اينکه این فرایند باطل در مناسبات سیاسی ما بصورت یک هنجار پذيرفته شده در آمده است و ما، بی انکه در تبعات زیانبار کار خود تعمق کنیم، هر چهار سال یکبار، با همان استدلال های میان تهی و پوچ، داوطلبانه قدرت را به سربکوگران خود واگذار می کنیم؟

شايد اصلاً اینگونه بودن و عمل کردن آسان تر است. شايدفراموشی بهتر است تا بیاد آوردن واقعیت های تلخی که باور کرده ايم قادر به تغییرشان نیستیم.

شايد چون تسلیم پذیری کم هزینه تر از رویارویی است.

شايد در انتظار قیامت بودن بهتر از قیامت برپا کردن است...

به ياد داشته باشيم که در روانشناسی، رواداری و تسلیمدر برابر فرایند «بمن چه که چه بلایی بر سر دیگری می آید» و یا«خرج خود را از دیگری بايد جدا کرد»، بن مایهء اندیشه و رفتارهایمیان-فردی ست.

پس يکبار هم به اين بيانديشيم که آیا نگون بختی جامعهءما ناشی از هییت حاکمان و رهبران تمامت خواه است و یا، نه، اينما هستيم که به خشونت تاریخی و بهنجار سازی استبداد مداوم در جامعهء خود خوراک می رسانيم.