۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه

در حمایت از حقوق نسل های آینده ایران


حمید آقایی
این گفته خامنه‌ای که نگران آینده نیست، در حقیقت بیان این واقعیت است که او در گذشته زندگی می‌کند، گذشته‌ای که هیچ روزنه‌ای به سوی آینده ندارد، و همه دریچه‌های آن به سوی صدر اسلام باز است. این عدم نگرانی او از آینده در واقع نشانه‌های بسیار آشکاری از بستن آگاهانه چشمان خود به سوی آینده و الگویی که وی از جامعه تحت حکومت ولایت مطلقه فقیه می‌شناسد، در خود نهفته دارد 

در طول حیات نظام جمهوری اسلامی یکی از موضوعات همواره مورد توجه وضعیت حقوق بشر در ایران بوده است. در این رابطه مجامع بین اللملی بویژه سازمان ملل متحد هر ساله نسبت به وخیم تر شدن این وضعیت ابراز نگرانی کرده اند و سیاست های ضد بشری حکومت جمهوری اسلامی را محکوم نموده اند. سیاست ها و عملکردهایی مانند تبعیض های جنسی و قومی، نقض آزادی بیان، دستگیری و تحت فشار قرار دادن دگراندیشان و روزنامه نگاران آزاد، اعدامهای فله ای، محدودیت های گسترده اجتماعی و فرهنگی و دخالت در امور شخصی مردم.
در این میان، به همان قدمت این گزارشات و ابراز نگرانی ها، یک جدل دائمی بین نظریه پردازان حکومت ایران و مجامع بین اللملی از جمله کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در جریان بوده است. به این معنی که، جمهوری اسلامی تعریف خاصی از حقوق بشر، تحت عنوان حقوق بشر اسلامی، ارائه می دهد و معتقد است که عملکردهایش در چهارچوب این حقوق بشر اسلامی قابل دفاع و مشروع می باشند. حقوق بشر اسلامی که بر مبنای شرایع اسلام و فقه شیعه تنظیم گردیده است. فقه و شرایعی که مبنای قضاوت و جزا را بر قصاص و چشم در برابر چشم قرار می دهند. فقه و شرایعی که زن را موجود درجه دوم می داند و وظیفه اصلی او را خانه داری،‌شوهر داری و بچه داری می شناسد. فقه و شرایعی که کفار و از دین برگشتگان را مستحق اشد مجازات می پندارد.

در کنار این تفاوت بسیار بزرگ بین حقوق بشر اسلامی و حقوق شناخته شده بشر، اما یک نقطه مشترک بین این جدل و دعوا یافت می شود. این نقطه مشترک همانا یک شخصیت حقیقی و یا حقوقی واحد است که مطابق هر یک از دو نظریه مزبور موضوع اصلی حقوق می باشد. بطور مشخص تر، موضوع واحد و مشترک بین هر دو نظریه، همان انسان حقیقی و یا شخصیت حقوقی است که وجود خارجی دارد و می تواند از حق خود دفاع کند و یا باید از حق او دفاع نمود. البته موجودی که گویی در یک مقطع زمانی خاص بدنیا آمده است و تا زنده است و وجود دارد باید از حقوق خاصی برخوردار باشد. مقطع و دوره ای که سرانجام به پایان می رسد و پس از آن، ظاهرا انسان و وجود مزبور، دیگر وجود ندارد که بتواند از حقوق خود دفاع نماید. اساسا از منظر حقوقی نیز نیازی به پیگیری تمام حقوق انسان از دنیا رفته نیست، زیرا موضوع پیگری حقوق که خود فرد او باشد دیگر در میان نیست. حداکثر حقوق آنچه که وی به ارث گذاشته است قابل پیگری می باشد. همین منطق کما بیش در مورد انسانهایی که هنوز پا به عرصه حیات نگذاشته اند بکار گرفته می شود. به این معنی که آنها نیز هنوز وجود خارجی ندارند که بتوان از حقوق آنها صحبت کرد.

شوربختانه در دنیای امروز و در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی آن اندازه حقوق اولیه بشر پایمال می شود و آن اندازه صحنه های زجر هر روزه بسیاری از مردم اقصا نقاط این کره خاکی، که یا زیر فشار فقر و نداری دست و پا می زنند و یا زیر باران بمب ها از یک پناهگاه به پناهگاه دیگر فرار می کنند، در برابر دیدگانمان رژه می روند که دیگر مجالی برای فکر کردن و اندیشدن به حقوق نسلهای آینده نیست. نسلهایی که اگرچه هنوز وجود ندارند و یا بمانند کودکی که بهت زده و خاموش در شوک ناشی از بمباران محل زندگی اش غرق در خون و خاک بر صندلی آمبولانس نشسته، قادر به دفاع از حقوق نیستند، اما به همان اندازه انسانی که در حال زندگی می کند مستحق برخورداری از حقوق اولیه بشر می باشند. 

شاید در تنها موردی که توجه ای جهانی و عمومی به حقوق نسلهای آینده می شود، هنگام مباحثات و مذاکرات مربوط به وضعیت محیط زیست باشد. مذاکرات و بدنبال آن تفاهم هایی که همواره در سایه موضوعات مهمتری مانند منافع اقتصادی، ژئوپولیتیکی و یا منافع ملی به حاشیه می روند. اما آیا واقعا حقوق نسلهای آینده که هنوز پا به عرصه این جهان نگذاشته اند فقط محدود به وضعیت محیط زیست می شود؟ و آیا این نظریه که چون نسل آینده هنوز شخصیت حقیقی و یا حقوقی نیافته است و حضور واقعی ندارد تا از حقوق خود دفاع کند، یک نظریه درست و قابل دفاعی است؟
چگونه قابل تصور و توجیه است که انسانهایی که فوت کرده اند هنوز از برخی از حقوق برخوردار باشند و بازماندگانشان نیز حق پیگیری این حقوق را درند، اما نسلهایی که هنوز پا به عرصه حیات نگذاشته اند عملا از هیچ حقی برخوردار نیستند، زیرا نه وجود دارند که خود از حق خویش دفاع نمایند و نه معلوم است که چه کسی باید از حقوق آنها دفاع نماید؟ این چه بند و ریسمانی است که می تواند ما را به گذشته وصل کند اما قادر نیست که وسیله ارتباط ما به آینده باشد؟ بنظر نگارنده این بند و ریسمان همان خودخواهی ها و خودبینی های بشر است که دامنه دید او را به محیط زندگی فعلی و حداکثر یک نسل قبل و بعد محدود می کند. خودخواهی و منفت طلبی های فردی که زیر بنای همه تاملات و رنج های بشر هستند.

البته شاید گفته شود که ما هیچ تصوری از آینده نداریم و حتی نمی دانیم که چه حقوق و قوانینی برای نسلهای آینده کشف و تنظیم خواهند گردید. کشف این حقوق و پیگری آنها بعهده همان نسلهای آینده است و ما در این رابطه کار زیادی نمی توانیم بکنیم بجز قابل زیست نگاه داشتن این کره و یا یافتن محیط و منابع جدید که ادامه حیات نسل بشر را تضمین کنند.

این منطق از این منظر که آینده را نمی توان پیشگویی کرد و آنرا در صحفه جادو به تصویر کشید درست بنظر می آید، ضمن اینکه این منطق نیز کاملا قابل دفاع و صحیح است که اصولا پدیده حیات و تکامل، قوانین ثابت و همیشگی خود را داشته اند و بشریت فقط این قوانین و مکانیزمهای آنرا کشف کرده و بر مبنای آن قراردادهایی را برای تنظیم روابط اجتماعی خود تنظیم نموده است. به عبارت دیگر اصول و مبانی اولیه قرارداد های اجتماعی توسط بشر اختراع نشده اند بلکه بر مبنای اصول و مبانی حیات که همواره وجود داشته اند فرموله و تنظیم گردیده اند. حق برخورداری از حیات و امکان عادلانه استفاده از منابع آن، حقی نیست که بشر اختراع و خلق کرده است، تمام موجودات از این حق برخوردار بوده و هستند. حق دفاع از خود و محیط زیست و حق ادامه نسل و بقای آن، حقی است که همه موجودات از آن برخوردارند. حقوقی که مرزهای آنرا حقوق دیگر موجودات تعیین می کنند، زیرا آنان نیز همان حقوق را دارند. حقوقی که توسط مکانیزم های موجود در تکامل طبیعی تضمین می شوند، مکانیزمهایی که در عرصه حیات و روند تکامل شکل گرفته اند و شامل همه موجودات ازجمله بشر می گردند. از جمله مکانیزم حفظ تعادل محیط زیست، که اگر موجود خاصی این تعادل را بر هم زند، در طولانی مدت و در نهایت خودش از فرایند تکامل حذف می گردد.


نکته قابل توجه و مهم این واقعیت است که قوانین و مکانیزم های تکامل طبیعی در درجه اول تضمین کنند رونده های آینده آن هستند، روندهایی که ضمن نامتعین بودن و آکنده بودن از حوادث گوناگون، همواره از این قوانین و مکانیزم ها پیروی کرده اند. در حالیکه قوانین و یا قراردادهایی که بشر امروز می شناسد، یا برای تنظیم امور جاری، یا احقاق حق یک شخص حقیقی و یا حقوقی و در برخی از موارد پیگیری حقوق انسانی که فوت کرده و بازماندگان او می توانند آنرا پیگیری کنند، نوشته شده اند. قوانینی که بیش از هر چیز منافع زمان حال و خودخواهی ها انسان امروز را نمایندگی و بازتاب می کنند. خودخواهی هایی که بخاطر آموزشهای متافیزکی غایت گرا و ادیان الهی، که انسان را اشرف مخلوقات می دانند، تقویت شده اند. اشرف مخلوقاتی که در درون خود نیز درجه بندی های متافیزکی و دینی دارد، برخی اشرف تر و برگزیده تر از برخی دیگر هستند، حتی اگر هزاران سال پیش زندگی می کرده اند و اکنون هیچ آثار و نشانه ملموسی از دوران زندگی اشان، بجز داستانهای اسطوره ای و خرافی باقی نمانده است.


بی حکمت نیست که رهبر جمهوری اسلامی در جمع فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می گوید که "نگران آینده نیست و فردای کشور بهتر از امروز آن خواهد بود". زیرا او اساسا حق او حقوقی برای نسلهای آینده قائل نیست، او و نظامش بجای آینده، گذشته را نمایندگی می کنند و آنرا تضمین نموده اند. گذشته ای که آینه وار وضعیت فعلی جمهوری اسلامی را بازتاب می کند. گذشته ای که گذشتگان آن، آنهایی که هزاران سال پیش می زیسته اند از حق و حقوق بسیار بیشتری نسبت به مردم ایران زمین برخوردارند. این گفته خامنه ای که نگران آینده نیست، در حقیقت بیان این واقعیت است که او در گذشته زندگی می کند، گذشته ای که هیچ روزنه ای بسوی آینده ندارد، و همه دریچه های آن بسوی صدر اسلام باز است. این عدم نگرانی او از آینده در واقع نشانه های بسیار آشکاری از بستن آگاهانه چشمان خود بسوی آینده و الگویی که وی از جامعه تحت حکومت ولایت مطلقه فقیه می شناسد، در خود نهفته دارد.

وی این روزها برای باز کردن هر چه بیشتر دنیای خود بسوی گذشته، دنیایی که ظاهرا بدلیل بیماری هایش بسرعت رو به پایان است، فتوا پشت فتوا صادر می کند، تا گذشته گرایی و حقوق امامان و گذشتگان خود را تضمین نماید. فتوا صادر می کند که دوچرخه سواری زنان در انظار غریبه ها و نا محرمان حرام است؛ و نماینده اش در استان خراسان قوانین جدیدی را در محدوده خلافت واگذار شده به او اعلام می کند، که برای مثال به هیچ کنسرت موسیقی در محدوده خراسان رضوی اجازه اجرا داده نمی شود. او و نمایندگانش نگران آینده نیستند، زیرا به تصور خود با فتوا های جدید و اعلام خلافت در یک حوزه خاص، گذشته و سنت های آنرا تضمین خواهند کرد.

آنان در حالی بدون نگرانی شبها بر بستر نرم خود می خوابند که هزاران هزران کودک که سازندگان آینده این مزر و بوم هستند، از تحصیلات اولیه محرومند، و صدها هزار از دانش آموختگانی که شانس و امکان تحصیل داشته اند و مدارج دانشگاهی را طی نموده اند، کشور خود را ترک کرده و می کنند، دانش آموختگانی که اتفاقا، بنا بر آمار رسمی، از بهترین ها بوده اند.

آنان با آرامش و بدون نگرانی سر با بالش می گذارند، زیرا صدها هزار میلیارد تومان از پول و سرمایه های این مردم و نسلهای آینده ایران زمین صرف بازسازی قبر ها و مساجد کربلا می شوند، قبرها و مساجدی که چیزی در چنده ندارند که به نسل آینده تقدیم، جز گذشته، خرافات و عقب ماندگی. شبها با آرامش می خوابند، زیرا هنوز که هنوز است در صد ناچیز، حدود ده در صدی، از بخش های سنتی و مذهبی جامعه ایران را در اختیار دارند که با تحمیق و خرافه پروری و شیعه گرایی و نیز یارانه های دولت ، سیاه لشکر این نظام شده اند و از حرمها و مراکز خرافه پروری این نظام پاسداری می کنند.

آنان با آرامش روی بسوی گذشته دارند و نگران آینده نیستند، زیرا به پندار خود درهای خود را بسوی دنیای متمدن بسته نگاه داشته اند. دنیایی که امروزه کشورهای پیشرفته غربی آنرا نمایندگی می کنند. آنان بمانند اسلاف خود، پادشاهان صفوفی، وارد جنگ های منطقه ای و مذهبی با همسایگان خود شده اند. همان پادشاهانی که بخاطر جنگ با امپراطوری گذشته گرای عثمانی، کشور تحت حکومت خود را از مراوده و تبادل سازنده با کشورهای اروپایی آنزمان که بسرعت در حال پیشرفت بودند باز داشتند. پادشاهانی که آن اندازه در خلسه خرافات سمی روحانیونی مانند محمد باقر مجلسی فرو رفته بودند که حتی حضور اشرف افغان در پشت در کاخ خلافتشان آنان را از خواب آسوده بیدار نکرد.


آنان بدون نگرانی از آینده می خواهند درهای کشور خود را بسوی روسیه باز کنند، روسیه ای که همواره برای ملت ایران یک جعبه سیاه مرموز بوده است، جعبه سیاهی که جز حیله، مکر و مکیدن زالو وار خون نسلهای این سرزمین از آن بیرون نیامده است. علی خامنه ای و روحانیون حاکم نگران آینده معاملات با این جعبه سیاه نیستد، و دست رد به سینه همکاری و مراوده باز با کشورهای غربی و امریکا را، که بسیار بازتر از رقبای شرقی خود عمل می کنند، می زنند. آنان چون همواره در جعبه سیاه مذهب و دین زندگی کرده اند، که در آن فرد انسان و نسلهای آینده حق و حقوقی ندارند، ترجیح می دهند که با جعبه سیاه های همجنس خود همکاری کنند. جعبه های سیاهی که هر یک منافع خود را دنبال می کنند و کاری بدرون همکار خود ندارند. بقول یک ضرب المثل چینی، گربه می خواهد موش را بگیرد، برای او فرقی نمی کند، که موش سفید و یا سیاه باشد. برای گربه آینده مهم نیست، نسل بعدی موش های مهم نیست، او می خواهد امروز شکم خود را سیر کند و با آرامش سر بر بالش بگذارد، از نظر او فردا مهم نیست، خدا بزرگ است و روزی او را خواهد رساند. در نزد خامنه ای نیز خدا روزی نسلهای آینده را خواهد رساند، البته اگر امروز حکومت خدا و حکومت فرستادگان او از هزران سال پیش تا کنون، بر گرده این مردم و نسلهای آینده آن سوار باشد و تداوم داشته باشد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر